بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
542
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كه خود را بهم مىدوزد و بواسطهء نبودن اين حال او را قبل از ان بايد كه او را بجبيل از ان خوف بيرون آورند و اگر عسر از جهت ميل بچه بود بطريق غير لايق قابله آن را بجبيل هموار سازد و اگر بعضى اعضا نه بروجه لايق باشد بيرون آمده باشد آن را قابله به احتياط باز پس كند اگر تواند و الا او را به پشت خوابانند و بآهستگى پايهاى او را گشاده داشته به بالا برد چنانچه سرين او از جاى خيلى برداشته شود و انگاه بجنباند تا بچه باز بجاى پس رود باز او را بنشاند به روى درافتاده تكيه زياده تا بچه بسر فرود آيد و قابله بدست آن احوال را دريابد و اگر بچه بهر دو پاى هموار آيد منع نبايد كردن كه كوفت بيشتر و خطرتر باشد و اگر يك پاى يا يكدست بيرون كند بد بود و منع لازم بود و بهترين اوضاع آن بچه بسر فرود آيد و قبل از سه عضو ديگر ظاهر نشود روى بچه بجانب پشت مادر باشد و بسيار بود كه بسبب عسر ولادت سطبرى مشيمه بود و آن پردهءايست كه در رحم بر گرد جنين متكون مىشود و جهت حفظ آن همچو كيسه كرم كدودانه امّا صلبتر و بهتر از ان آن هنگام چاره نمايد جز آنكه قابله بانگشتان چپ آن را كشيده دارد بدست راست يا به پاكى آن را پاره سازد و هرگاه درد و آثار زادن از چهار روز بگذرد و بچه بيرون نيايد بايد دانستن كه مرده است و تدبير اخراج آن بايد كردن زيرا كه گذاشتن آن موجب هلاك مادر شود و به جهت تعفن پذيرفتن آن و رسيدن بخار آن بدل و اولى آن بود كه چون اعضاى آن ظاهر باشد و دست قابله بدان رسد قطع قطع كردن آن را به تحليل تمام بيرون اورد به شرط آنكه از ان فعل آسيبى بمادر نرسد و الا تمريخ رحم كند چنانچه گفته شد و قوت حامله را بشورباهاى نرم پرقوت نگاه دارند و بويها و بخورها كه مذكور شد در تسهيل به كار دارند و جدوار و مانند آن در لعاب حلبه دهند و فتيله قوى از كاغذ يا چوبى از شاخ قوى اشنان يا ارطيثا يا سداب يا بيخ تيزك با چند پر مرغ بقطر آن آلائيده يا روغن بلسان يا به آب حنظل يا بطبيخ آن بفرمايند تا به خود بردارد و شيافى كه از بخور مريم و قته و حلتيت سازند فرزجه كردن آن نيكو بود و سه درم اشنان فارسى كوفته در طبيخ حلبه و امثال آن دادن مفيد آيد بريانيدن جند و مرمكى و خورانيدن آنها نافع بود و فرزجه كه از خربق سياه و مويزج و زراوند مدحرج و بخور مريم و حب مازريون و شحم حنظل و اشق